|
اخبار و حواشی تیم همیشه قهرمان
|
جدي گرفتن رقابتهاي ژورناليستي از نوع (( بهترين بازيکن فوتبال قرن )) نياز به قريحه طنز آلودي دارد، ولي شايد اين گونه بازار گرمي ها بهانه اي باشد براي طرح مسائل ديگر و بازنگري قهرمان هاي زشت و زيبائي که براي خود ساخته ايم... در کشاکش رقابت علني دو اسطوره فوتبال، پله برزيلي و مارادوناي آرژانتيني، مسائل اخلاقي – باز هم – در حد اشاره هاي گذرا به اخبار خبر گزاريها مورد اشاره قرار گرفت وخيلي ها پشت علم آن سينه زدند و پنهان شدند.
اما مجامله و ناداني هم – مثل هميشه – گريبان آنهائي که ظاهرا يقه شان را براي اخلاق ميدرند، چسبيد و فراموش کردند بازي بهترينها خواه ناخواه بازي بدترينها يا متوسط ها هم هست و ورزش حرفه اي از سوي ديگر درآميخته به کاسبکاري و رسوائي هاي کوچک و بزرگ است. آنهائي که مارادونا را بچه بدي خواندند، که با اعتيادش استعداد ذاتي اش را مخدوش ساخت و دل هزاران را شکست – و درست هم ميگفتند – حوصله نکردند سري به آرشيوها بزنند تا دريابند پله، مرواريد سياه برزيلي، چگونه در نيمه دهه 70 به رغم داشتن همسر و فرزندان، محبوبه ديگري گرفت و سرانجام مجبور به جدائي از همسرش شد و با چنگ و دندان براي حفظ محبوبيتش جنگيد، و البته موفق هم شد. او آنقدر حسابگر و مدبر بود تا اجازه ندهد به سرنوشت گارينشا، همبازي سالهاي دورش، گرفتار شود و در دل رسوائي ها محو شود.
پله را با همين حسابگري اش، يک تاجر موفق هم ميشناسيم، و معمولا او را با کت و شلوار و کراوات آراسته اي به ياد آورديم. بازيکن ديروز، و صاحب دهها کمپاني تجاري امروز و دارنده هزاران سهام شرکت هاي کوچک و بزرگ. نماينده پپسي کولا بمدت يک دهه. همينطور ستاره سينما ( با بازي در فيلم فرار بسوي پيروزي، جان هيوستن ) و البته وزير ورزش برزيل در سال 1994. در برزيل جمله معروف کنايه آميزي هست که ميگويد: (( اگر برزيلي هستي، و سياهپوست و پولدار هم هستي، يقينا نامت پله است )) { نقل از کتاب سفري به درون فوتبال امريکاي لاتين، نوشته کريستين تيلور، انتشارات فانيکس، سال 1999، که خواندن آن براي حصول به سايه روشن هاي اين قاره و تصوير ملموس تر فوتبال برزيل توصيه ميشود }.
تفاوت پله و مارادونا، نه در اخلاقشان که فرق ماهوي ندارد، که در همين نکته نهفته است: در تفکر کاسبکارانه و محافظه کارانه پله بعنوان جريان حاکم و اصلي... و هرج و مرج و ضد جريان بودن ذاتي مارادونا بعنوان وارونه اي از آن جريان. به همين دليل پله همه جا، از مراودات سياسي تا نمايشهاي تلويزيوني، هست ومارادونا به زحمت چهره مطلوبي در رسانه ها و مجامع ميابد. جام جهاني 1994 آمريکا با همراهي پله و ويتني هيوستن، خواننده زن معروف آمريکائي، در مراسم اختتاميه بپايان رسيد و مارادونا در نيمه راه همان جام اخراج شد. او بعدها تنها به رفاقتش با فيدل کاسترو و سفرهايش به کوبا ميباليد.
اين تفاوت در نوع فوتبال آنها مستتر است: پله جوهره فوتبال از رکود درآمده پس از جنگ جهاني دوم بشمار ميرود. عصري که اعجوبه هاي برزيلي خون تازه اي به رگهاي فوتبال دميدند که به حق نبايد از آن گذشت و با درخشش برابر اروپائي ها، استعدادهاي آمريکاي جنوبي استعمار زده را برابر استعمارچي هاي سابق به نمايش گذاشتند. پله ( متولد 1940 ) با همراهي برزيل طي سالهاي 70 – 1958، که برزيل سه جام جهاني را به چنگ آورد و جام ژول ريمه را براي هميشه به خانه برد، نماينده درخشش برزيلي هاي جادوگر بود. او در شانزده سالگي وارد تيم ملي برزيل شد و در جام جهاني 1985 دو گل از پنج گل تيمش را وارد دروازه سوئد کرد. اما فراموش کردند واوا، همبازي پله در اين ديدار، هم دو گل به ثمر رساند و درخشش برزيل برتافته از حضور بازيکناني مثل گيلمار، گارينشا، ديدي و زاگالو بود. سر زدن به آرشيوها – باز هم – کارساز است { بطور مثال کتاب حقايق فوتبال و آمار، نوشته کاير ردنج، انتشارات کارلين، سال 1998 }.
حديث حضور پله در چهار جام جهاني تکرار شد و قصه ها دهان به دهان گشت و کمتر کسي اشاره کرد که پله در جام جهاني 1962 بدليل جراحت زانو غايب بود ولي باز هم واوا، گارينشا و زاگالو با درخشش فراوان دومين جام جهاني را به خانه بردند. پله و برزيل در جام جهاني 1966 هم حضور داشتند، ولي فقط در کسوت تيم حذف شده در دور اول !!! اوزه بيو، پلنگ موزامبيکي پرتغال و يارانش سه بر يک برزيل را خرد کردند و پله اين بار لنگ لنگان از ميدان خارج شد. پله در 1970 با شايستگي کنار همراهانش جام جهاني را بدست آورد. پيروزي بزرگ. اما اين بار نه به مدد پله بلکه به همت بهترين و کاملترين تيم برزيل – و بهترين تيم جام جهاني همه دورانها به نظر کارشناسان – بدست آمد. نقش پله در پيروزي برزيل 70 هرگز بيشتر از کارلوس آلبرتو، توستائو و جرزينهو نبود.
پله در سال 1970 با تيم ملي برزيل خداحافظي کرد و چهار سال بعد خود را بازنشسته تمام عيار خواند. فقط پيشنهاد وسوسه انگيز کاسموس بود که دو سال بعد او را روانه نيويورک کرد تا باز هم توپ بزند. در حقيقت دوران بازيگري او زماني به پايان رسيد که عصر نوين فوتبال – فوتبالي که امروز ميشناسيم – با درخشش آژاکس هلند طي سالهاي 73 – 1971، بايرن مونيخ در سالهاي 76 – 1974، و سپس تيمهاي انگليسي خصوصا ليورپول طي سالهاي 85 – 1977 آغاز شده بود. ارزش تاريخي پله در رونق فوتبال دو دهه پس از جنگ جهاني دوم محفوظ ماند اما او با هر معيار تکنيکي و تاکتيکي – آنچه که ظاهرا بايد معيار انتخاب بهترينها باشد – به فوتبالي کهنه و قديمي تعلق داشت.
انتخاب ديگو مارادونا از سوي مردم و نسل جوانتر به عنوان بازيکن برتر قرن در سال 2000 قابل درک است. او فرزند فوتبال مدرن و امروزي دو دهه پايان قرن بود. عصري که او قابليتهاي حيرت انگيز فردي اش را با قدرت بدني در هم آميخت و در جامهاي جهاني اين دوران و ليگهاي دشوار اسپانيا و ايتاليا حضور يافت. ديگو آرماندو مارادونا ( متولد 1960 ) نيز مثل پله در شانزده سالگي پيراهن تيم ملي کشورش را به تن کرد. رکورد شکني هاي او در بازار نقل و انتقالات – که يکي از ويژگيهاي فوتبال اين عصر است – سه بار پياپي تکرار شد ! او در1978 تنها با 18 سال سن ، با رقم يک ميليون پوند به بوکاجونيورز پيوست که باري يک بازيکن تين ايجر رکوردي به شمار ميرفت. انتقال او با سه ميليون پوند در 1982 به بارسلونا رکوردي جهاني بود و وقتي دو سال بعد با رقم پنج ميليون پوند به ناپل پيوست رکورد جهاني ديگري به جاي گذاشت.
درخشش مارادونا در جام جهاني 1982، مقدمه اي بر خضور حيرت انگيزش در جام جهاني 1986 مهيا ساخت. او بر خلاف پله که هميشه متکي به يک تيم منسجم و ستارگان پر شمار اطرافش بود، يک تنه جام جهاني را براي آرژانتين به ارمغان آورد. همبازيهاي او، والدانو و بوروچاگا تا چه حد ستاره به شمار ميرفتند ؟ گل مارادونا به ايناليا در يک چهارم با دو گل تاريخي برابر انگلستان ادامه يافت. اين ديدار که درست پس از درگيري هاي انگليس و آرژانتين در فالکلند به وقوع پيوست نه يک مسابقه صرف که يک روياروئي سياسي بود. جائي که آرژانتيني ها فرصت يافتند تا پاسخ لشگرکشي بريتانيائي ها به جزاير مالويناس را با دو گل غريب مارادونا بدهند. گل اول مارادونا که با ضربه دست به ثمر رسيد نه تنها حکايت از سرعت خارق العاده او داشت و فقط به مدد تصاوير آهسته تلويزيوني و عکس ها قابل تشخيص بود، بلکه به انگليسي هاي متکبري که سربازانشان را از آن سوي درياها به فالکلند گسيل داشته بودند، دهن کجي ميکرد. ضربه اي که وارد فرهنگ عامه انگليس شد همه از آرژانتيني کوچک اندامي گفتند که توانسته بود بالاي سر دروازه بان و کاپيتانشان ، پيتر شيلتون، پرواز کند و او را مغلوب سازد. ضربه اي که به قول خود مارادونا نيمي دست او و نيمي دست خدا بود !
گل دوم مارادونا که از ميانه ميدان همه انگليسي ها را دريبل کرد و توپ را به تور دروازه چسباند نه تنها پاسخي به تمام خرده گيران بود بلکه غريب ترين گل همه ادوار جام هاي جهاني باقي ماند. دو گلي که مارادونا – بازهم يک تنه – در نيمه نهائي برابر بلژيک به ثمر رساند همه داستان نبود. او در ديدار نهائي برابر آلمان که قيصر بکن باوئر رهبري اش را بر عهده داشت در شرايطي که آلماني ها بازي دو بر صفر باخته را با دو گل پياپي به تساوي کشيدند و مثل هميشه قدرت روحي خود را به رخ کشيدند، معجزه کرد. در شرايطي که همه آرژانتين را تمام شده ميدانستند پاس دقيق مارادونا از ميانه ميدان رو به جلو دفاع آلمان را شکافت و بوروچاگا را در موقعيت گل سوم قرار داد. لحظاتي بعد آلماني ها گريستند.
انتقال مارادونا از بارسلون به ناپل فصل متفاوتي در فوتبال ايتاليا و جريان فرهنگي اين شهر قرار گرفته در جنوبي ترين نقطه ايتاليا گشود. { رجوع شود به مستند بسيار تماشائي Napoli`s Corner در 1988 }. باشگاه ناپولي در طول حيات خويش هرگز نتوانسته بود جام قهرماني ايتاليا را به چنگ آورد و هميشه مقهور ميليونرهاي شمالي، از دو باشگاه ميلاني گرفته تا يوونتوس، بود. مغلوب کساني که از بالا به ناپلي ها مينگريستند و آنها را خرافاتي و عقب مانده ميخواندند. مارادونا زماني به ناپل پا گذاشت – 1984 – که عصر نوين باشگاه آث ميلان به مدد و رهبري اريگو ساچي و خضور بزرگاني مثل مارکو فان باستن، رود گوليت و فرانک ريکارد، نه تنها در ايتاليا بلکه در اروپا آغاز شده بود.
وقتي ناپل به رهبري کاپيتان مارادونا و گلهاي کليدي اش طي رقابت فشرده فصل 1987 آث ميلان را پشت سر گذاشت، سيسيل هميشه تحقير شده براي نخستين بار به روي ايتاليا خنديد و دامنه گسترده جشن حيرت انگيز شب پيروزي زخم عقده هاي چند دهه اي را گشود. تک گل مارادونا در ديدار معروف آث ميلان و ناپل که همه بزرگان ميلاني در ميدان بودند يکي از فصول بياد ماندني تاريخ باشگاهي ايتاليا را رقم زد. در اين فصل ناپل جام حذفي ايتاليا را نيز به چنگ آورد. ناپل در فصل 1989 به مدد مارادونا جام معتبر يوفا را هم بدست آورد و ميان قهرمانان اروپا ايستاد.
اگر پله با سانتوز، بهترين باشگاه برزيل در دهه 60، تعداد گلهايش را از هزار گذراند، مارادونا پس از بوکاجونيورز، در بارسلون و ناپل دو ليگ دشوار اروپائي را تجربه کرد و با هر دو باشگاه به پيروزي دست يافت. مقام دومي جام جهاني 1990 براي آرژانتين با شکست مصيبت باري مقابل کامرون آغاز شده بود، با دو پيروزي حيرت انگيز برابر برزيل که اميد تصاحب جام بود و ايتاليا که صاحبخانه بي شکست به شمار ميرفت، بدست آمد. آلماني ها برابر همان تيم نصفه و نيمه آرژانتين که ده نفره شده بود خوش اقبال بودند و با يک پنالتي مشکوک به پيروزي رسيدند.
در چهارمين جام جهاني مارادونا، آمريکا 1994، پس از پيروزي تيم آرژانتين برابر يونان و نيجريه، به همراه زوج هميشه قدرتمند مارادونا و کلوديو کاني گيا، آرژانتين بايد متوقف ميشد. در يک حرکت سفارش شده و ضربتي حکم به اخراج مارادونا از جام بدليل دوپينگ داده شد و شدت اين ضربه براي تيم آرژانتين بمراتب از شدت باخت مقابل روماني که به حذف آرژانتين بدون مارادونا منجر شد نيز بيشتر بود.
اين پايان راه بود و مارادونا قرباني بي پروائي اش، از قبيل دهن کجي به فيفا و ژائو هاوه لانژ و خواندن او به عنوان يک مافيائي از يک سو و ساده انگاري اش در باب ارزشهاي ورزشي ميشد. در حاليکه همتايانش، از جمله پله و پلاتيني و بکن باوئر از خود معبودهاي دست نيافتني ميساختند او نتوانست معبود آسماني در حد يک ابر قهرمان ورزشي بماند. مشتاقانش بازيهاي او و حرکاتش را دوره کردند و افسوس خوردند بر قامت محدوش شده اي که اي کاش قهرمان اخلاق هم مي ماند. با اين وجود مستنداتي از اين دست نشانه چيست که: به گفته لوتهار ماتئوس کاپيتان آلمان 1990، من پيراهن ديگو را براي هميشه بر بالاي تخت خوابم زده ام... يا اينکه به چه دليلي در مراسم انتخاب بهترينها در سال 2000، فيفا پله را بعنوان بهترين بازيکن قرن انتخاب ميکند ولي در نظر سنجي از مردم مارادونا در اين جايگاه قرار ميگيرد... و يا در شروع جام جهاني 2006 آلمان، استقبال از مارادونا در آلمان توسط مردم بزرگترين بوده، بسيار فراتر از استقبال از برزيل و رونالدينهو ! و جالب اينکه او فقط يک مهمان افتخاري بوده که در بازي تيمش مقابل ميزبان – آلمان – حتي اجازه نشستن در جايگاه ميهمانان ويژه را هم پيدا نميکند !
تراژدي زندگي مارادونا، تراژدي دنياي فوتبال بود ولي واقعيت اصلي تر ورزش دور و برمان را که هميشه بر آن چشم ميبستيم و ميبنديم، عريان ساخت. مارادونا نشان ميداد قهرمان ها هم سقوط ميکنند، البته با بعضي معيارهاي خاص ! در حاليکه پله اصرار داشت و دارد تا با ترکيبي خيالي به ما بقبولاند قهرمان هميشه قهرمان است و دور از دسترس همه ما باقي ميماند... اگر که هنوز بارقه هاي خوش بيني در ما بجاي مانده باشد !
امروز به حرکات پله در فيلمهاي بجاي مانده از او نگاه ميکنيم و آنها را در مقايسه با کورس هاي ساده مارادونا شبيه اسلو موشن ميابيم که گاه مضحک هم به نظر ميرسند. پله هرگز به قدرت جسمي مارادونا، توانائي شوتهاي ناگهاني، پاسهاي بي نقص و ضربه هاي آزاد او نرسيد و هرگز با تيمهاي ناتواني مثل ناپل نتايج ديدارهاي حساس و کليدي را تغيير نداد. حقيقت اين است که او نه تنها در سطح بسيار پائين تري نسبت به مارادونا قرار دارد که يقينا در قواره يوهان کرايف، فرانتس بکن باوئر و ميشل پلاتيني هم نيست، بلکه در مرتبت پائين تري در مقايسه با رونالدو،ريوالدو، رونالدينهو و حتي زيکو مي ايستد. پله نماينده يک عصر طلائي به شمار ميرود که اعتبارش نه صرفا برتافته از خود او بلکه ويژگيهاي فراوان آن عصر است.
...و مارادونا تبلور بوغي که در کشاکش ورزشي لبالب از ماديات و حضور گسترده در رسانه ها سوي گزنده جريان اصلي ورزش حرفه اي را نشانمان ميدهد... براستي کداميک از اين دو نفر نماينده واقعي فوتبال هستند ؟
عليرغم تمام اين واقعيات ديگو در برنامه ي تلويزيوني که خود مجري آن است بنام " شب شماره 10 " که بتازگي ساخته ميشود، از رقيب ديرينه اش پله هم دعوت به حضور ميکند که ميتوانيد بخش هائي از اين شوي جذاب را با جستجو در اينترنت ببينيد. ناگفته نماند اولين ميهمان اين برنامه فيدل کاسترو رفيق ديرينه ديگو بود که يونيفرم خود را هم به پاس گراميداشت آزاديخواهي تقديمش کرد تا مخالفان بيش از پيش به فکر بروند. تصوير خالکوبي شده چه گوارا، آزاديخواه انقلابي آرژانتيني را بر بازوي ديگو به خاطر داريد. شخصي که ديگو پس از او محبوبترين آرژانتين است هنوز...
آدرس سايت شخصي ديگو:
ديه گو آرماندو ماردونا، ستارهاى است كه شايد بتوان او را جنجالیترين چهرهی فوتبال دنيا دانست؛ چهرهاى كه به عقيده برخى از كارشناسان، نمیتوان به او بىاعتنا و بىتفاوت بود. انسان يا از او خوشش مىآيد و يا بدش. مارادونا در دهه هشتاد و نود ميلادى ستاره شماره ۱۰ آرژانتين بود، اما هنوز هم آرژانتينیها او را مىپرستند.
مارادونا در روز سىام اكتبر سال ۱۹۶۰ در ويلا فيوريتو در محلهاى فقير نشين به دنيا آمد و از همان دوران كودكى شيفته و عاشق توپ و فوتبال بود. در اواسط دهه هفتاد ميلادى به باشگاه Argentinos Juniors محلق شد و در روز بيستم اكتبر سال ۱۹۷۶، يعنى در سن ۱۶ سالگى اولين بازيش را براى اين تيم در ليگ دسته اول آرژانتين انجام داد.
اين بازى سرآغاز پرواز مارادونا و فعاليتى فراموش نشدنى بود كه در تاريخ ۲۹ اكتبر سال ۱۹۹۷، يعنى حدود ۲۱ سال بعد، با پيروزى ۲ بر ۱ بوكا جونيروز در مقابل ريور پلاته به پايان رسيد. تكنيك، سرعت، شوتهاى دقيق و محكم و همچنين نبوغ و خلاقيتش در گرداندن بازى از جمله قابليتهايى بود كه مارادونا را به ستارهاى درخشان در باشگاههايى چون بوكا جونيروز آرژانتين، اف ث بارسلونا اسپانيا و ناپل ايتاليا بدل كرد، اگر چه بايد گفت كه مارادونا بزرگترين موفقيتهاش در پيراهن سفيد و آبى تيم ملى آرژانتين جشن گرفت و در ۹۱ بازى اى كه براى كشورش انجام داد، مجموعا ۳۴ گل هم به ثمر رساند.
مارادونا در روز سوم آوريل ۱۹۷۷، در سن ۱۷ سالگى اولين بازيش را براى تيم ملى جوانان آرژانتين انجام داد و اگر چه يك سال بعد هم يكى از بهترين بازيكنان اين كشور محسوب مىشد، اما سزار لويس منوتى سرمربى تيم ملى فوتبال اين كشور مارادونا را به تيم ملى دعوت نكرد و اين ستاره جوان از حضور در جام جهانى ۱۹۷۸ كه در خود آرژانيتن برگزار مىشد، محروم ماند.
منوتى معتقد بود كه مارادونا براى برداشتن چنين قدمى هنوز جوان است و شكى نيست كه اين محروميت، يكى از ضربههايى بود كه در همان سالهاى اول، دست كم از لحاظ روحى بر مارادونا تاثير گذاشت. جالب توجه اينكه مارادونا يك سال بعد به تيم ملى جوانان آرژانتين به عنوان قهرمانى جهان دست پيدا كرد و به گفته خودش، در آن دوران بيشترين لذت را از حضور در ميدان فوتبال برد.
مارادونا اگر چه جثه چندان بزرگ و ورزشكارانهاى نداشت، اما با توپ دست به حركاتى مىزد كه در آن زمان همگى را شگفتزده مىكرد. ميشل پلاتينى بزرگ ستاره فوتبال فرانسه كه در سالهاى ۱۹۸۳ و ۱۹۸۴ دوبار پياپى به عنوان بهترين فوتباليست جهان انتخاب شد، در همان دوران مىگفت: مارادونا با يك پرتقال كارهايى را مىكند كه من با توپ مىكنم.»
ضربههاى آزاد مارادونا از پشت محوطه جريمه به اندازهاى خطرناك بود كه هوادارانش پيش از زدن ضربه، فرياد گل و شادى سر مىدادند. اولين حضور مارادونا در جام جهانى در سال ۱۹۸۲ در اسپانيا بود، حضورى تلخ كه با شكست ۳ بر ۱ آرژانتين در مقابل برزيل در دور دوم و اخراج مارادونا از زمين در پى دريافت كارت قرمز خاتمه پيدا كرد.
چهار سال بعد، در جام جهانى ۱۹۸۶ در مكزيك، مارادونا به عنوان كاپيتان تيم ملى آرژانتين نه تنها سهمى بسزا در كسب عنوان قهرمانى داشت، بلكه خود نيز گلهايى تماشايى و سرنوشت ساز به ثمر رساند، از جمله گلى كه اين ستاره محبوب با دست در ديدار يك چهارم نهايى آرژانتين درمقابل انگليس وارد دروازه حريف كرد و باعث صعود تيمش به دور نيمه نهايى شد.
مارادونا بعدها در مصاحبههاى مختلف اگر چه به زدن اين گل با دست اعتراف كرد، اما دراين رابطه هميشه از «دست خدا» ياد مىكند. ناگفته نماند كه مارادونا در همان سال نه تنها به عنوان بهترين بازيكن جام جهانى مكزيك كه از طرف فيفا به عنوان بهترين بازيكن دنيا جهان انتخاب شد.
آرژانتينیها كه در ديدار فينال آلمانها را ۳ بر ۲ شكست داده بودند، چهار سال بعد در جام جهانى ۱۹۹۰ در ايتاليا، تيم ميزبان را در مرحله نيمه نهايى، در ضربات پنالتى مغلوب كردند و در ديدار پايانى دوباره روياروى تيم ملى فوتبال آلمان قرار گرفتند، اما اينبار ۱ بر صفر از حريف شكست خوردند و نتوانستند از عنوان قهرمانى خود دفاع كنند.
مارادونا در جام جهانى ۱۹۹۴ در آمريكا هم تيم ملى فوتبال آرژانتين را همراهى كرد، اما اين دوره، دورهاى سياه براى اين ستاره بزرگ بود. در روز بيست و پنج ماه ژوئن، بعد از پيروزى ۲ بر ۱ آرژانتين در مقابل نيجريه در دور اول بود كه خبر نتيجه مثبت آزمايش دوپينگى كه روى مارادونا انجام شده بود، همه را شوكه كرد.
فدراسيون فوتبال آرژانتين هم در پى اين رسوايى چارهاى جز اين نداشت كه مارادونا را بلافاصله از كادر تيم حذف كند. مارادونا در پى اين تجربه دردناك در گفتگويى مطبوعاتى، با چشمهاى گريان گفت كه حس مىكند، دوتا پاهايش را قطع كردند.
مارادونا كه در سال ۱۹۹۷ به فعاليتهاى حرفهايش خاتمه داد، با باشگاههاى بزرگى چون اف ث بارسلونا و ناپل عنوانهاى زيادى را كسب كرد، اما در همان دوران هم به خاطر زندگى كم و بيش بىبندار و بارى كه داشت و همچنين به خاطر مصرف مواد مخدر بارها رسوايى آفرين شد و به دلايل غيرورزشى تيترهاى خبرى را به خود اختصاص داد


هرچند ماندن رسول كربكندى در ذوب آهن قطعى شده است ولى اين مربى هنوز قرارداد خود را به طور رسمى امضا نكرده است.
شايعاتى درخصوص اختلاف نظر كربكندى با باشگاه ذوب آهن در خصوص مبلغ قرارداد او مطرح شده است ولى كربكندى اين موضوع را تكذيب كرد.
قرار بود چند روز پيش قرارداد خود را امضا كنيد ولى هنوز اين كار را نكرده ايد؟
<مشكل خاصى وجود ندارد، طى دو سه روز آينده قراردادم را امضا مى كنم.
مى گويند از لحاظ مالى با مسؤولان باشگاه اختلاف نظر داريد؟
<خير، مذاكرات نهايى را انجام داده ايم و به همين زودى قرارداد خودم را امضا خواهم كرد.
يعنى از لحاظ مالى هم به توافق رسيده ايد؟
<بله، من زياد سخت نمى گيرم و به توافقات لازم دست پيدا كرده ايم.
مثل اينكه با چند بازيكن مذاكره كرده ايد؟
<من ليست مورد نظرم را به باشگاه ارايه داده ام ولى بهتر است كه قراردادم را ببندم و بعد به فكر جذب بازيكن باشيم.
خبرهاى رسيده حاكى از آن است كه با بهشاد ياورزاده و خلعتبرى مذاكره كرده ايد؟
<من ليستى را به باشگاه داده ام و ياورزاده و خلعتبرى هم جزو نفرات مورد نظرم هستند. مذاكراتى هم صورت گرفته ولى هنوز قطعى نشده است.
چند بازيكن از ذوب آهن جدا مى شوند؟
<در حال حاضر قرارداد ۱۴ بازيكن به اتمام رسيده كه ما عده اى از آنها را مى خواهيم و بعضى ها را نيز نمى خواهيم.
وضعيت مهدى رجب زاده و سپهر حيدرى به كجا رسيد؟
<سپهر حيدرى خواهان جدايى از ذوب آهن است و خودش گفته كه
نمى مانم. در مورد رجب زاده بايد بگويم كه باشگاه خواهان حفظ او است و اگر از لحاظ مالى به توافق برسيم رجب زاده در ذوب آهن مى ماند. ما دوست داريم كه فصل آينده هم او را در اختيار داشته باشيم.
پس بيشتر از ۱۰ بازيكن از ذوب آهن جدا خواهند شد.
<بله، البته ما به فكر جذب
جايگزين هاى مناسبى هستيم تا مشكلى براى فصل آينده نداشته باشيم.
براى فصل آينده دروازه بان جديدى به تيم اضافه نمى شود؟
<اگر يك دروازه بان بلندقامت پيدا كنيم كه بهتر از هيل و قاسمى باشد به طور حتم جذبش خواهيم كرد، در غير اين صورت تغييرى در درون دروازه نخواهيم داشت.
تمرينات از چه روزى شروع مى شود؟
<از دهم تيرماه تمرينات خود را آغاز مى كنيم.
1.تماشاگر را سر شوق آورد .تا با دیگرهواداران همصدا شود.
۲.حتماْ ریتم جذابی داشته باشد.
3.از هدر دادن انرژی تماشاگر جلوگیری کند
4.نوع تشویق با زمان وموقعیت تیم در شرایط بازی متناسب باشد.
(مثلاً هنگامی که نتیجه بازی صفر صفر است اصلاً نیازی نیست گفته شود ذوب چیکارش کرده ...)
5.شعارها همیشه باید فاقد توهین وتهمت به تیم مقابل باشد.
6.نوع تشویق همیشه باید براحتی قابل ادا وبیان برای تماشاچی باشد.
7.در طول زمان بازی و تشویق زمانهایی برای استراحت و نفس تازه کردن تماشاگر در نظر گرفته شود.
8.از وسایلی که با ایجاد سر وصداهای کاذب صدای تماشاگر را در خود خفه میکند استفاده نشود (طبل. شیپور.بوق...)
9.تماشاگر قبل از بازی توجیه گردد که با لیدرها هماهنگ گرددو به صداهایی که از جانب اشخاصی دیگر مطرح میگردد توجه نکند.و...
از پیشنهادات شما استقبال میکنیم.
آرش مختاری
عجب روزی بود. پرسپولیس کشون بود .فقط جای پروین خالی بود.خودش میدونست چه خبره نیومد.فقط شانس آوردن که ذوب آهن بهشون رحم کرد.وگرنه نیمه دوم هم اگه زده بودن خیلی اتفاق بدی میافتاد.روح مجید سبزی شاد.ولی اونروز فکر کنم خیلی اذیت شد.تا باشه از این سه تا ها . . .
رسول كربكندي كه روز جمعه پس از پايان ديدار تيمش با استقلال با خبرنگار ورزشي ايرنا گفت گو ميكرد، اظهار داشت: استقلال در حال حاضر بهترين تيم ايران است و بهترين بازيهاي ليگ را به نمايش ميگذارد. به همين لحاظ من به مربيان تيم استقلال و هواداران اين تيم تبريك ميگويم.
وي در خصوص اين ديدار نيز گفت: همانطور كه تمامي مردم شاهد بودند ما در اين ديدار چيزي كمتر از حريف نداشتيم و توانستيم تا دقيقه ۶۵با استقلال به صورت پاياپاي حركت كنيم. منتهي بر روي يك سري اشتباهات شيرازه تيم ما از هم پاشيده شد و به همين خاطر نتوانستيم انسجام خود را حفظ كنيم.
سرمربي تيم فوتبال ذوب آهن افزود: براي ما اين ديدار تمام شده است و از فردا به فكر ديدارهاي بعدي خواهيم بود تا هر چه سريعتر بتوانيم فاصله خود را با تيمهاي صدر نيشنيم كمتر كنيم.
ديدار تيمهاي فوتبال استقلال تهران و ذوب آهن اصفهان از هفته چهاردهم رقابتهاي فوتبال باشگاههاي برتر ايران با نتيجه ۳بر صفر به سود تيم تهراني پايان يافت.
آخه چرا اینطوری شدیم ما....تو رو خدا آقا رسول مشکلو حل کن.هر چی و هر کی که مشکله تیمه باید برطرف بشه یا بره